اشتی با اون

چند شب بود که خیلی دلم گرفته بود...

شب سوم بهش پیام دادم گفت مثل هرشب دارم گریه میکنم از دوریت

خیلی دلم سوخت خاطرات دوباره زنده شد...

برگشتم چون فکر میکردم از قبل بهتنر شده...

دوروز گذشت تا اینکه بعد از پیامی که ساعت 4 داد

دیگه جوابمو نداد تا نزدیکای 8

شروع کرد به تک زدن منم جوابشو ندادم تا.....

ساعت 10رفتم شارژ گرفتم تا بهش بزنگم...

ازش علت کارشو پرسیدم میگفت رفتم حموم بعد لباس شستم بعد لا ابجیم و دامادم رفتیم جنگل...

منم فهمیدم این دوباره منو به بازی گرفته....

خواستم ازش جدا شم اما التماس کرد نذاشت....

از دیروز تابحال منم رفتارمو سرد کردم.....

حالا داره گیر میده به رفتارم.....

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد